تبليغاتX
کاغذ پاره ها

کاغذ پاره ها

یک مشت خاطره

 

من برای نداشتنت گریه نمی کنم

   آن زمان ؟

   دوست داشتم گریه کنم

   گریه می کردم چون تو اشکهایم را پاک می کردی

 

                     اکنون ؟

                    ..  بی دلیل گریه می کنم !

 

+نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت22:7توسط محمود | |

 

  آپلود عکس

تو نانی و چاقو

گیلاس بلوری و شرابی تو

شبنمی تو روی چمن‌زار سپیده‌ی صبح

چرخ ِ سوزانِ خورشید

روبندِ سفیدِ نان پزی

و پرواز ناگهانی ِ پرنده‌های مرداب

 

نه نگو، تو باد وزان باغ نیستی

زرد‌ْآلوهای روی میز

یا قمارخانه

و البته تو حتی این هوای ِ عطر ِ کاجی هم که نه، نیستی

اصلا ً امکان ندارد که تو این هوای کاج عطری باشی

 

حالا اگر بگویی که بله ماهی زیر ُپل‌ام، خب یک چیزی، ممکن است

یا کبوتری روی سر ژنرال

ولی مثلا ً مزرعه‌ی آفتاب‌گردان در یک غروب باشی!!! نه دیگر، نیستی.

 

اگر یک نگاه سریع به آینه بیندازی

دست‌ات می‌آید که نه پوتین‌های آن گوشه هستی

و صد البته نه آن قایقی که آن‌جا در قایق خانه دارد خُرخُر می‌کند

 

شاید برای‌ات جالب باشد که بدانی

یعنی در باره‌ی این چیزهای تجسمی دنیا که حرف‌اش را می‌زنیم

خود من مثلا ً صدای ِ چکه‌چکه‌های باران‌ام روی ِ سقف

 

یک زمانی برای خودم ستاره‌ی دنباله‌دار هم بوده‌ام

روزنامه‌ی تاخورده‌یِ معلق توی کوچه

و سبد پُر از بلوط روی میز آشپزخانه

 

ماهِ حوالی ِ درخت‌ها هم هستم

فنجان آن زن پیر هم، آفرین درست حدس زدی

حالا دل‌ات شور نزند، نه نان‌ام من و نه چاقو

 

هنوز که هنوز است تو هم چاقویی هم نان

تو اصلا ً همیشه نان و چاقو خواهی بود

بله، حتی آن گیلاس بلوری و شراب هم که اوهوم.

 

بیلی کالینز شاعر ملی یا ملک‌الشعرای سابق آمریکا. صاحب کتاب‌های شعری مثل: «با بلا به همراه شعر»، «٩ اسب»، «دریانوردی  به تنهایی دور اتاق»، «هنر ِغرق شدن» (این کتاب جایزه‌ی لِنور مارشال را برد)، «سئوال‌هایی در باره‌ی فرشته‌ها»، «شعرهای ویدیویی»، «خوک رو» و ... این شاعر سال ١٩٤١ در نیویورک به دنیا آمد.

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت20:45توسط محمود | |

          
          
اگر من ابر شوم؟
        
        من چشم می شوم
        
        اگر من گیسوی سری باشم؟
        
        من بوسه می شوم
        
        اگر من زباله شوم؟
        
        من مگس می شوم
        
        اگر من سینه شوم؟
        
        من ملافه ای سفید می شوم
        
        و اگر من ماهی شوم؟
        
        من چاقو می شوم...

       

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت23:15توسط محمود | |

          

    از چشم تو ..

     افتاده ام ..

       به پای تو ..

 

     به تو محتاجم

     قلبم را نشکن !

+نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت20:27توسط محمود | |

 

مزرعه را ملخ زده است 

جرم جوانه ها روئیـــــدن و سبــــــز شدن بود !

+نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت20:50توسط محمود | |

 

 تنها که می شوم ، گریه می کنم !

 

در خیابان چهار صبح

هر کسی بامی دارد بر سر

هر کسی باغی از خواب نهان دارد در سر

لیک من هثل تو هستم - تنها -

ای درخت، ای قفس خشک بهاری مدفون!

سیم پر خار و درخشانی از اخترها،

دور من، دور تو پیچیده از آفاق جهانی مجهول

و در این ساعت خاموشی،

ماه، موجود غریبی ست که شخصیت بی نامی دارد:

گاه چون صورت نورای قدیسان است

گاه پستان بلورین زنی است

خال کوبی شده با نام هزاران مرد

گاه چون دایره ی پوستی کولیهاست

 

ماه در خواب مرا می بیند:

پنج انگشت بپیچیده به پنچ انگشت

و دو بازو که گرفته ست دو زانو را تنگ

(بغلی از تنهایی)

 

در خیابان چهار صبح

ماه، سبکی ست به مقیاس جدید شعر

که ز تنهایی شب می شکفد الهامش

و در این ساعت خاموشی،

هر کسی بامی دارد بر سر

هر کسی باغی از خواب نهان دارد در سر

هر کسی نام و نشانی دارد

 

اما من،

روی این نیمکت سرد خیابان چهار صبح

پنج انگشت بپیچیده به پنج انگشت

و دو بازو که گرفته ست دو زانو را تنگ

بغلی دارم از تنهایی

(بغلی از تنهایی)

دیگران نام و نشانی دارند.

 

                          "رضا براهنی"

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت23:39توسط محمود | |

 

شب در رسید و ، وحشت آن چشم بی نگاه
 چون لرزه های مرگ ، تنم را فراگرفت
در ژرفنای خاطر من ، جستجوکنان
دستی فروخزید و مرا آشنا گرفت
در پنجه های وحشی او ماندم از خروش
فریاد من ز وحشت او در گلو شکست
چشم ستاره ای بدرخشید و ، نور ماه
 چون تیر در سیاهی چشمم فرو نشست
یک لحظه ، آسمان و درختان و ابرها
 در هم شدند و محو شدند و نهان شدند
یک لحظه ، آن دو چشم گنهکار دوزخی
از پشت پرده های سیاهی عیان شدند
 چون پرده ای که رنگ بر آن می دود به خشم
گیتی پر از غبار شد و تیرگی گرفت
 یک لحظه ، هر چه بود خموشی گزید و مرد
 گفتی هراس مرگ بر او چیرگی گرفت
تنها دو چشم سرخ ، دو چشمی که می گداخت
نزدیک شد ، گداخته شد ، شعله برکشید
 اول ، دونقظه بود که درتیرگی شکفت
وانگه ، دو نور سرخ از آن هر دو سر کشید
گفتی ز چشم مرگ ، زمان ، قطره قطره ریخت
 در قطره های دمبدمش ، زندگی فسرد
در نور آن دو چشم که لرزید و خیره ماند
باز آن دو دست سرد ، گریبان من فشرد
 در پنجه های وحشی او ماندم از خروش
 فریاد من ز وحشت او در گلو شکست
چشم ستاره ای بدرخشید و ، نور ماه
 چون تیر ، در سیاهی چشمم فرو نشست
نالیدم از هراس و ، در آفاق بی فنا
گم شد صدای زیر وبم ناله های من
 ظلمت فرا رسید و نسیم از نفس فتاد
بشکست در گلوی خموشی ، صدای من 

                                  " نادر نادر پور"
  

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت21:28توسط محمود | |

.. دیشب

     من زیر باران نبودم

وقتی از پشت پنجره مرا نگاه می کردی

        پنجره به حال من می گریست !

 

           اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir      اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir    اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir   اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت21:0توسط محمود | |

مرا با تو چه شده است
     که اينچنين بی محابا نام تو را فرياد می زنم
و به راحتی از تو با ديگران حرف می زنم
تو کيستی
که هنوز هم با ياد تو خواب ترانه می شکند

نه نمی‌خواهم کسی بداند ..
که من نيز خود نمی‌دانم مرا با تو چه شده است
من که دوست داشتنت را از تو اجازه گرفتم
من که حرمت آینه‌ها را شکستم
     تا خود را در چشمان تو یافتم

                     من به نگاهت مدیونم !

من که از تو خواستم
    تو خورشید شبهای من باشی
    و من از این تنها مردن در تاریکی نجات یابم
 
به راستی مرا با تو چه شده‌است ؟!
که بعد از سالها اکنون که قلبت قتلگاه آرزوهای من است

 
باز هم دوستتـــــــــــــــ دارم !

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت19:38توسط محمود | |

 

میرنوروزی

شعری ازرضا بختیاری اصل

به بسیاری بیمارم

ـ نه، به بیماری بسیاری بیدارم

و از خطوط خنده

دست کمی دارم!

ـ گفته باشم

بهار معنا به لفظ نخواه ـ خواهد آمد

دچار ایکاش می شد

که مبل ها ، قیافه ی ایستادن نشسته اند!

تا چه سازم به نازها

به چه کارم اکنون که راز ؟

ـ آیا فرصت ها به ارغوانی ـ که می خواستیم ـ بگذرند؟

نمی مانند مدال های موظف، می دانید؟

آنان به زبان دستورهای دستاری

بینی سپرده، چشم قربان، هنوز!

داشتم می گفتم!

نمی رفتند، هرگز، همیشه

رایحه ی گل ها

که در دل ام عین هلاهل وطن گرفته اند

ـ چه خبرهای مونثی برای لمس کردن دارید، برادر

... نیز ایشان پاهای خیابان را دست شکستند، بستند

و خانه با خروشی خراشیده

در گوش کوچه پاشیده بود:

و من"فتوح بلدان" شما

او"جهانگشای" جنی جوینی ما

تو ولی "دِرّه" ای ، افسانه ای ، "عالم آرا"یی

ـ پس "رستم زردنبوی تواریخی" کو؟

گاهی  سطور گریه گرامی است: گفته اند

ـ دارند دیر می گویند!

ولی به دور بیماری ، اندک ام آری

تاریک و زود

نازکانه نزدیک،

اما بیش و باشنده

اینک در پهنه ی شفایی خوابیده

بنفش روشنا ابتلا خواهد شد.

 

مراسم میر نوروزی در ممالک ایران و نیز در مصر اجرا می شد . روش کار بدین گونه بود که مردم شخصی را به عنوان میر نوروزی  برگزیده و او صورتش را با آرد و یا گچ سفید کرده با لباس زرد یا قرمز سوار الاغی می شد و با جمع کثیری که همراهش بودند از کوچه ها عبور می کرد. میر نوروزی در آن روز به شیوه حاکم یا محتسب با تحکم از مردم در خواست وجه و مالیات می کرد و هر کس نمی داد آب  آلوده بر او می پاشیدند.
مردم شهر از هر طبقه چه فقیر و چه غنی به این مراسم احترام می گذاشتند، اگر شخصی آبرومندی در کوچه به میر نوروزی بر می خورد. بایستی جاه و آبروی خود را خریده، باجی را به میر نوروزی بدهد. در این روز که همه چیز جابجا می شد، حتی میر نوروزی به قصر حاکم رفته و بر جایش می نشست و فرمانها صادر می کرد و این کار سه تا پنج روز تمام ادامه داشت . حتی شاگردان مکاتب و مدارس بر معلم خویش هجوم برده او را در چاه آویزان می کردند تا پولی بگیرند.
حافظ در باب میر نوروزی گفته:
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
                                که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

 برای دیدن عکس شاعر و خواندن دو شعر دیگر "رضا بختیاری اصل" به ادامه مطلب مراجعه کنید .



ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت20:12توسط محمود | |